مستقل شدن محمد طه ی قشنگم
خیلی وقت بود سری به وبلاگ نزدم و انقدر بعد از اینکه از اداره میام خونه با یک پسر کوچولوی شیطون و بازیگوش سرگرم میشم و در کنارش لذت می برم که کمتر میشه بیام به وبلاگ سری بزنم.
پسر مهربانم اتفاق مهمی که تو این روزها افتاد این بود که یک قدم بزرگ برای مستقل شدن برداشتی و اونم از جدا خوابیدنت بود.
پسر عزیز تر از جانم محمد طه جان شما دو سال ونیمه بودی که من تصمیم گرفتم که دیگه شما رو تو تخت خودت و تو اتاق خودت بخوابونم البته تا قبل از اون من اعتقاد داشتم تا از شیر و پوشک گرفته نشدی باید کنار ما بخوابی ولی دیگه کم کم من تصمیم گرفتم که شما رو بخوابونم توی اتاق خودت تا کم کم عادت کنی وتنها بخوابی برام سخته که از شما دور باشم ولی دوست دارم که پسرم به من دلبستگی داشته باشه تا وابستگی دوست دارم زودتر رو پای خودت یایستی ومستقل باشی ولی این رو بدون شبها چندین باز از خواب بلند می شم و بهت سر می زنم من همیشه کنارت خواهم بود و مراقب شما هستم.
تقریبا تا ده روز خوابت حسابی بهم ریخت و کلافه بودی هی از خواب بیدار می شدی و می گفتی مامان بیا پیشم و بغلم کن و می خوام بیام پیش شما بخوابم وووووووو
باز هم خدا رو شکر این مرحله از زندگی قشنگت هم به سلامتی گذشت




مستقل شدن محمد طه ی قشنگم 
